Monday, September 28, 2009

وقتی ریاضی دان عاشق می شود

منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد، یک تویی من همه ي صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه ي همگراش دایره روی توست


شعری از پرفسور هشترودی

1 comment:

ذهن ِآشفته said...

ایولللللللل

چسبید همشیره

به خصوص برام جالبه که چه قشنگ و فنی قواعد قافیه و ردیف رو رعایت کرده

وقتی یک ریاضی دان شاعر می‌شود!!!ا